تبليغاتX
ایران - بر گرفته از وبلاگ نگاه بی حجاب
برای لاله عزیزم

 

  لاله جان  

 گفتی ، بنویسم شاید آسوده شوم .

شاید از درد قاطعیت ابلهان که مدام بر گیجگاهم فشار می آورد کاسته شود .

 

آه نازنین لاله ام ...

 

نوشتن گاهی مرا آرام میکند 

اما در باغچه ها که گلوی غنچه ها را علفهای هرز میفشارند 

و میان دشت ، گرگ ها در کمین آهوان نشسته اند

هوا به بوی گند نفس هرزه گان آلوده گشته 

چگونه میتوان آسوده بود .

آنگاه که بال کبوتران را میچینند و در قاب تلویزیون نگاهی چندش آور به ما مینگرد .

 

تا به کی ؟

تا به کی انکار حقیقت کنم ؟

تو بگو چگونه آسوده باشم ؟

 

باید بر دهانشان کوبید

تا خورشید آزاد شود

باید زنجیرهاشان را درید

باید به ابلهان بگوئیم

هرزگی عشق نیست

طوفان است

ویرانیست

و آوازش مرثیه ای برای شماست !  

 

پی نوشت 1 :  

و عشق

پسریست با حکم اعدام، زیرِ ثانیه های پر تپش زندگی!

 

همشهری می شنوی؟ ما را می خوانند! صدای مادر و پدریست از میان بن بست

می خواهیم با شما سخن بگوئیم. ما از شما مردم در هر کجا که هستید برای نجات

پسر عزیزمان سینا پایمرد استمداد می طلبیم. خواهش می کنیم برای نجات پسرمان

ما را یاری کنید! این انتظار یک پدر و مادر از شما است ..." 

 

شماره حساب ارزی شماره  ۵۰۱۷۵۰۴۹  به نام سید سعید پایمرد و نسرین ستوده

بانک تجارت شعبه اسکان کد۵۰

 

پی نوشت 2 :

برای دلارا دارابی و شهادت رنگ هایش

از دامگـَهت ، گریزگاهت رنگ است

فریاد تو رنگ و داد خواهت رنگ است

ای بستهء دام ، جور و نیرنگ و جنون

معصومیت ترا ، گواهت رنگ است . 

لطف کنید و با فشار داددن دکمه ای که زیر سرانگشتان دارید برای لحظهء کوتاهی

به زندان بروید  وبه  فریاد رنگ ها و تصاویر دلارای بیست ساله چشم و گوش بسپارید :

همینجاست : 

                                      http://www.womeniniran.net/delara/titr.htm

 

پی نوشت 3 :

نسخه مسافرتی که خواهر مهربانم برام نوشت و لاله  عزیز مهر تائیدش رو زد

هم نتوانست غم این روزهای دلم رو کم کنه .

کاش بود و میتونستم سفره دلم رو براش باز کنم !!!

خیلی خسته ام .

 

 

نوشته شده توسط امید در شنبه 1386/04/30 |